السلام علیک یا ارباب
مدعیان گر زنند دعوی بالاترین / پرچم ارباب ما از همه بالاتر است
ربّ انی مغلوبٌ فانتصر...
دوباره کار کلیشه ای گذاشتن پیام امام خامنه ای(سلامتیشون صلوات)رو وب انجام میشه.
دعا کنید که سال 1391 برای امام زمانمون و رهبرمون (روحی فداهما) مفید باشیم و براشون زینت باشیم نه مایه سر افکندگی...
ان شا الله همه برن تو ادامه مطلب...
برچسبها: امام خامنه ای, حفظه الله
ادامه مطلب
امروز سالگرد شهادت عموم شهید مهدی محمد باقری هست.
گفتم وصیت نامه و زندگی نامه این شهیدو در خدمت بزارم شاید یه کم بارمون سبک تر بشه.
این شهید بزرگوار در فکه به شهادت رسید.
وصیت نامه و زندگی نامه تو ادامه مطلب.
برچسبها: وصیت نامه شهدا
ادامه مطلب
دل توی دلم نبود که شب بشود. این اولین باری بود که می خواستم مجری
باشم؛ مجری شب اول روضهی محرم، با حدود هزار و 500 نفر عزادار.
چندی روزی می شد که صورتم را اصلاح نکرده بودم تا ته ریش مختصری داشته باشم؛ آب
سرد هم نمیخوردم؛ نکند که سرما بخورم و صِدایم بگیرد.همهی این ها را فقط و فقط
به خاطر تاثیرگذاری بیشترِ اجرایم انجام میدادم. اصلاً هول نداشتم. قبلاً هم
بارها و بارها جلوی جمعیت، تئاتر بازی کرده بودم، ولی اجرا، آن هم اجرای روضه،
تجربهی تازهای بود که به نو بودنش میارزید. تازه میتوانستم از این به بعد سرم
را بالا بگیرم و با افتخار بگویم که من چند شب هم مجری روضهی فلان مجموعه فرهنگی
بودهام و فلان و فلان!
از چند روز قبل از روضه، این طرف و آن طرف به دنبال متن، شعر و نوشته ی درست و
حسابی برای اجرا بودم. یادم می آید علاوه بر یکروزه تمام کردن کارت اینترنت 10
ساعته و جستجو در اینترنت، هفت هشت تایی کتاب هم از کتابخانهی دانشگاه امانت
گرفتم تا بخوانم.
روی یکی از میزهای کتابخانه، چشمم افتاد به مجله ای که نوشته های عاشورایی «شهید
سید مرتضی آوینی» را چاپ کرده بود. نمیدانم چرا با اینکه اسم و طرح جلد مجله،
خیلی نظرم را جلب نکرد، شروع به خواندن کردم. شاید چهار یا پنج بار بدون توقف، کل
نوشته را خواندم. کلمات به نظرم آشنا می آمد. کم کم داشتم شک میکردم که نکند این
ها را خودم نوشتهام!
غرق نوشته شده بودم؛ هم از خواندن مجله لذت می بردم و هم مدام برایم سوال بود که
چرا تا این حد جذب این نوشته شده ام.
“امام
ایستاد و خطبه ای كربلایی خواند:
« اما بعد… می بینید كه كار دنیا به كجا كشیده است؟ جهان تغییر یافته، منكَر
روی كرده است و معروف چهره پوشانده و ازآن جز ته مانده ظرفی، خرده نانی و یا
چراگاهی كم مایه باقی نمانده است.»
«زنهار! آیا نمی بینید حق را كه بدان عمل نمی شود و باطل را كه ازآن نهی نمی
گردد تا مؤمن به لقای خدا مشتاق شود؟ پس اگر اینچنین است، من درمرگ جز سعادت نمی
بینم و در زندگی با ظالمان جز ملالت. مردم بندگان حلقه به گوش دنیا هستند و دین جز
بر زبانشان نیست؛ آن را تا آنجا پاس می دارند كه معایش ایشان از قِبَل آن می رس ،
اگر نه ، چون به بلا امتحان شوند، چه كم هستند دینداران » …”
غروب شده بود و من اصلاً متوجه گذشت زمان نبودم. یک نسخه کپی از
روی مجله گرفتم و خودم را با عجله به روضه رساندم. با سر و وضعی نامرتب و
آشفته، پشت میکروفن قرار گرفتم و همه را به اقامهی نماز دعوت کردم. بعد از نماز،
بلافاصله سخنران منبر میرفت و گلِ برنامهی من مربوط به زمان بین سخنرانی و
مداحی بود. گوشه ای نشستم و باز شروع به خواندن کردم. هنوز نمی دانستم کدام
قسمت را انتخاب کنم و برای اجرا بخوانم. زمان به سرعت میگذشت.
سخنرانی تمام شد. توی همین فکرها بودم که دیدم مسئول برنامه صدایم میزند که: «پس
چرا نشستهای؟ برو نوبت توئه».
با یک دسته کاغذ که توی مشتم لوله شده بود، پشت میکروفن ایستادم. آن لحظه به چیزی
فکر نمیکردم؛ نه به ته ریش، نه به صدای صاف و شفاف، نه به خیلی چیزهای دیگر.
نوشتههای مجله جلوی چشمم رژه میرفت. انگار یک نفر بلند بلند نوشته ها را توی سرم
میخواند! منگ شده بودم. یکی دو دقیقه همین طور زل زدم به مردم. مجلس ساکت ساکت
شده بود؛ صدای نفس هایم که به میکروفن می خورد، توی روضه می پیچید. انگار همه حال
و روز من را فهمیده بودند. فضای سنگینی بود. دست هایم یخ کرده بود و میلرزید.
پایهی میکروفن را محکم گرفته بودم. کاغذها را به سختی بالا آوردم. می
خواستم شروع به خواندن کنم، ولی صدایم در نمی آمد. هر چه تلاش کردم فایده ای
نداشت.
یک قطره اشک از چشمم روی صفحه مجله افتاد. دیگر نتوانستم خودم را کنترل کنم.
پاهایم شل شد و با زانو، محکم روی زمین افتادم و های های زدم زیر
گریه. جمعیت منفجر شد! زن و مرد، بزرگ و کوچک، همه زدند زیر گریه. بلند بلند گریه
می کردند. نه گریهی من بند می آمد و نه گریهی جمعیت. چراغها را خاموش کردند،
همه گریه میکردند. گریه، گریه، گریه …
ده دقیقه بعد مجلس آرام شد. مداح توی تاریکی، پشت میکروفن ایستاد و گفت: «من
چی بگم؟»
روضهی آن شب مداحی نداشت…
دوستتان گفتن میشه آپ کنی منم گفتم چرا که نشه؟!
ببخشید که دیر شد...
التماس دعا
یا حق
خوشامد عرض ميكنيم به همهى شما برادران و خواهران عزيزِ فعال در عرصهى كار و فضاى كارگرى. اين يك فرصتى است براى بندهى حقير كه هر سال اين توفيق را پيدا كنم كه با جمع شما دقايقى بنشينيم و عرايضى عرض كنيم.
ادامه بیانات در ادامه مطلب
التماس دعا
ادامه مطلب
تا کی باید منتظر نشست؟اول مصر بعد لیبی حالا هم که بحرین دارن خون برادران دینی مون رو میریزن. تازه شنیده بودم که چندین هزار نفر رو هم به زندان های عربستان بردن!!!!!!!!
امروز کربلا بحرین است و امسال حضرت زهرا در بحرین است چون خوده ایشن می فرماید:هر جا که دل کسی بشکند مزار من آنجاست. حال دل شکسته تر از مادران و برادران و خواهران بحرینی داریم که در غم عزیزانشان داغدارند و هنوز به این قیام ادامه می دهند؟
همه دعا کنن ، قرآن بخونن ، زیارت عاشورا بخونن که این شیعیان پیروز بشن که ما جز این کار کاره دیگری نمیتوانیم بکنیم. پس دریغ نکنیم.

از اول عید داشتم به این فکر میکردم آیا میتونم از عمو هام عیدی بگیرم یا نه؟
ولی نه من از عمو هام عیدی نگرفتم چون اونجور که اونها میخواستن نشدم و بهم عیدی ندادن.
امروز سالگرد شهادت عمو هادیمه و ما رفتیم قم و جمکران که بعدش بریم بهشت زهرا ولی سر قبر عموهام نشد برم!!؟
آره نشد برم چون الکی که نیست ((شهدا زنده اند)) زنده هستندو بر اعمال و رفتار ما شاهد اند اصلا شهید شده اند تا شاهد باشند.
الکی که نیست ما سرمونو بندازیم پایین و رامونو بکشیم بریم تو بهشت زهرا و شهدا رو ملاقات کنیم.
باید شهدا ما رو دعوت کنن نه ما خودمونو دعوت منیم.
دیدید یه سری ها رفتن جنوب و من نرفتم خوب شهدا منو نخواستن ولی اشکالی نداره اگه شهدا منو نمی خوان من که اونا رو میخوام.
شهید هادی در سال 1360 در منطقه عملیاتی کرخه در روز 19 فروردین به آرزوی دیرینه اش رسید.
یادش تا ابد زنده باد و راهش همیشه پر رهرو.
![]()
![]()
![]()
به ترتیب از راست به چپ:شهید محسن،شهید مهدی،شهید هادی.
دوئل دوباره آمد با دستانی پر برای بچه حزب اللهی ها که دلشون برای دوئل تنگ شده بود.
کسایی که مایلن برن ببینن برن تو پیوندام و برن تو سایت برادر گلمون و لذت ببرن.

این چند وقته برام جالب بوده که امام (رحمة الله علیه) هم مثل حضرت ماه پیام میدادن اونم با اون صدای رسا و محزون وزیباشون .
آخرین پیام نوروزی حضرت امام(رحمة الله علیه)که در دسترس بود رو براتون میزارم.برای دانلود صوت روی عکس کلیک کنید.

بازخوانی پیامهای نوروزی رهبر انقلاب از سال 69 تا 90 حضرت آیتالله خامنهای در نخستین دقایق آغاز سال نو، در پیامی به ملت شریف ایران، با تشریح اوضاع مهم «سال ِ قبل»، چارچوب كلی و افق پیش روی ملت و مسئولان جمهوری اسلامی را در سال ِ پیش ِ رو، ترسیم میكنند. بخشهایی از پیامهای نوروزی ایشان از سال 69 تا 90 را در ادامه مطلب میخوانیم:
ادامه مطلب

متن کامل بیانات حضرت ماه رو در ادامه مطلب گذاشتم چون می دونستم بیشترمون خواب بودیم.نخونید از دستتون رفته
ادامه مطلب
Design By : Night Melody



